برخی از تعاریف ارایه شده برای حسابداری حتی در مراجع و منابع معتبر و رسمی نیز عموما بر هنر بودن حسابداری تاکید دارند تا علم بودن آن. برای نمونه انجمن حسابداران رسمی امریکا در بولتن شماره ۱ واژه شناسی خود، حسابداری را هنر ثبت، طبقه بندی و تلخیص رویدادهای مالی تعریف می نماید. براستی حسابداری علم است یا هنر؟ اگر حسابداری هنر است، علم چه ویژگی دارد که حسابداری فاقد آن است؟ اگر حسابداری علم باشد پس به نظر می رسد برخی از تعاریف ارایه شده صحیح نباشند. به طور کلی، آیا علم یا هنر تعریف کردن حسابداری موجب بروز تفاوت می گردد ؟ بسیاری از صاحبنظران از تعریف علم یا هنر طفره رفته اند و تعاریف مطرح شده توسط برخی از صاحبنظران نیز مورد اجماع قرار نگرفته است. در این نوشتار ابتدا برخی از مهمترین تعاریف و ویژگی های علم و هنر بیان و در ادامه این موضوع که حسابداری علم است یا هنر، مورد بررسی قرار می گیرد در نهایت نتیجه می گیریم که نباید دچار علم باوری شد؛ آنچه اهمیت وافر دارد سودمندی حسابداری و ماحصل آن است.

مقدمه

در دهه های ۵۰ تا ۷۰ میلادی این موضوع که حسابداری علم است یا هنر اهمیت ویژه ای یافته بود؛ وجود مقالات و بحث های مربوط به علم یا هنر بودن حسابداری گواه این مطلب می باشد. برخی از محققین و اندیشمندان مشاوره حسابداری در صدد بودند تا حسابداری را علم معرفی نمایند یا حداقل می توان چنین گفت که تلاشهای ارزنده ای به منظور حرکت حسابداری به سمت علم شدن صورت پذیرفت. آیا این موضوع حائز اهمیت است؟ موضوع مذکور را می توان از این منظر مورد بررسی قرار داد که به نظر می رسد نگرش جامعه نسبت به رشته های علمی – در قیاس با رشته های غیر علمی – متفاوت است؛ در این صورت انتظار می رود رشته های علمی جایگاه بهتری در جوامع داشته باشند. از طرفی چنانچه بپذیریم حسابداری علم است؛ در صدد بنیان محکم تری برخواهیم آمد که انتظارات بیشتری را برآورده سازد.

علم حسابداری چیست

علم حسابداری چیست

تعریف علم

علم از نظر “لغت” به معنی دانش است در مقابل جهل و نادانی و از نظر “منطق” عبارتست از صورت چیزی که بدون هیچ اسنادی در ذهن نقش ببندد. ویلیام جیمز” علم را مجموعه ای از قراردادهای ساده تعریف می نماید.
در دانشنامه بریتانیکا” نیز علم بدین صورت تعریف شده است:
هر نظامی از دانش که متمرکز بر جهان فیزیکی و رخدادهای آن که متضمن مشاهدات بدون سوگیری و تجربیات سیستماتیک است. در حالت کلی، یک علم به دنبال دانشی است که حقایقی از عملکرد قوانین اساسی را برملا کند.
با این حال بسیاری از فلاسفه، هنرمندان و دانشمندان از ذکر تعریف برای علم و هنر طفره رفته و با بیان استدلال هایی آن را غير قابل تعریف می دانند. می توان چنین تفسیر کرد که وقتی شخصی در مقام ارائه تعریفی برای موضوع یا مطلبی بر می آید لازم است نسبت به آن احاطه داشته باشد به گونه ای که با توجه به زوایای مختلف؛ تعریفی ارایه نماید که مبین بهترین معیارها باشد؛ لذا عدم ارائه تعریفی مشخص از علم و هنر به نحوی که بتواند مورد پذیرش عموم واقع شود را می توان به عدم احاطه افراد نسبت به انواع علوم و هنرها و ویژگی های مشترک بین آنها تفسیر کرد. از طرفی ممکن است برخی چنین استدلال نمایند که ماهیت موضوعات مذکور به قدری مشخص و مبرهن است که نیازی به ارائه تعریف برای آنها نیست. به هر حال برای تعیین اینکه رشته خاصی – بعنوان مثال خدمات حسابداری – در زمره علم قرار می گیرد یا خیر به معیاری نیاز داریم تا بر اساس آن بتوان به قضاوت مبادرت نمود. در ادامه به بررسی برخی از معیارها در خصوص علم و هنر می پردازیم، که عمدتا در بر گیرنده دیدگاه فیلسوفان خواهد بود.
به نظر کارل پوپر، یک نظریه و رشته تنها در صورتی علمی است که گزاره هایش ابطال پذیر باشند. ابطال پذیری ویژگی است که مستقل از صحت و صدق نظریه است. یک نظریه حتی در صورتیکه آزمایش ابطال کننده آن امکان پذیر نباشد، می تواند ابطال پذیر باشد. ابطال پذیری به این معنی نیست که نظریه مربوطه اشتباه است؛ بلکه بدین مفهوم است که طبق این نظریه می توان پیش بینی هایی قابل آزمایش انجام داد و با آزمایش پیش بینی نظریات، می توان صحت آنها را مورد بررسی قرار داد. چنانچه پیش بینی های مربوطه اشتباه باشد، نظریه مربوطه رد می شود. بنابراین نظریه ابطال پذیر، نظریه ای است که می توانیم باطل بودن آن را کشف کنیم. به نظر پوپر نظریه هایی که این معیار را برآورده نسازند علم نیستند؛ بلکه شبه علم اند. وقتی پوپر می خواست از شبه علم مثالی بزند از نظریه روانکاوی زیگموند فروید و نظریه تاریخ کارل مارکس نام برد. چرا که نظریه فروید با هر نتیجه ای قابل تبیین بود و طرفداران آن صرف نظر از نوع پیامد، اقدام به توجیه نتیجه می کردند؛ به بیان دیگر این نظریه با هر پیامدی سازگار بود.
پوپر مفهوم ابطال پذیری را فراتر از اصلی می انگاشت که مرز علم و غير علم را مشخص نماید. او سیر پیشرفت علوم را چرخه پایان ناپذیری می دید که در آن نظریه ای مطرح، سپس ابطال می گردد و سپس نظریه دیگر به جای آن عرضه می شود و این نظریه نیز در معرض ابطال قرار می گیرد. بدین ترتیب ابطال پذیری به عنوان شالوده نوعی روش شناسی علم در آمده است. دانشمندان باید تلاش نمایند نظریه های موجود را ابطال و به جای آن نظریه دیگری ارائه نمایند. مزیت عمده ابطال گرایی این است که پس از ابطال نظریه، دانشمندان در صدد ارایه نظریه دیگر بر می آیند.
ماکس وبر جامعه شناس برجسته آلمانی بر این باور بود که یک اثر هنری اصیل هیچگاه جانشینی نخواهد داشت و هرگز کهنه و منسوخ نخواهد گشت و کسی نخواهد گفت که یک اثر هنری، اثر دیگری را منسوخ ساخته است، اما در قلمرو علم هر تئوری می تواند ناسخ تئوری دیگر باشد. به عقیده و بر ناتمامی، خصلت بنیادی علوم نوین است. شناخت موارد علمی نوعی تسخیر واقعیت است و هیچ گاه به پایان خود نمی رسد. کامل شدن علوم فقط زمانی میسر است که تاریخ بشر به پایان برسد. به عبارتی علم آثار بشر قطعی نخواهد شد مگر اینکه انسانها استعداد آفرینندگی خودشان را از دست بدهند.
علم مشغله ای پر مخاطره است که با دانشمندان، غير منصفانه رفتار می نماید. چرا که فقط یک آزمایش می تواند نظریه بسیار محبوبی را باطل نماید؛ در حالیکه هزاران آزمایش موفقیت آمیز نمی تواند مطلقا آن را تائید نماید. به عبارتی برای رد یک نظریه یک مثال نقض کافی است در حالیکه برای تائید آن هزاران مثال موجه نیز کافی نیست.
توماس کوهن در کتاب معروف خود با عنوان “ساختار انقلابهای علمی” تصریح می کند که علم فعالیتی در حال تغییر است، هر چند به ندرت، ولی شاهد انقلابهای علمی که با تغییر پارادایم همراه است، خواهیم بود. پارادایم موجود پس از وجود بحران ها دچار تزلزل می شود و منجر به وجود پارادایم جدید می شود و این فرایند همواره ادامه خواهد داشت.
کوهن ابطال پذیری پوپر را رد می کند. به نظر وی دانشمندان دستخوش مکاشفه هایی نمی گردند که در آن دریابند نظریاتشان اشتباه است و نظریه جدید را به این دلیل که ناهنجاری های موجود را بهتر تبیین می کند؛ برگزیند. برعکس دانشمندان معمولا مصرانه به نظریه قدیمی متوسل می شوند؛ با از بین رفتن اعضای اجماع قدیمی، این نظریات به مرور منسوخ شده و به دست فراموشی سپرده می شود و دانش پژوهان جوان به ساختار جدید متمایل می شوند.
از جمله نویسندگانی که به نظریه توماس کوهن در خصوص پارادایم ها اشاره ای جدی داشته می توان به احمد ریاحی بلکویی اشاره کرد. به عقیده بلکویی، با پذیرش مفاهیم مورد نظر کوهن، حسابداری را می توان یک علم دانست و به علاوه با پذیرش پیشنهادهای بیانیه تئوريک موسسه حسابداری، حسابداری علمی چند الگویی خواهد بود.
طبق بیانیه ای در مورد تئوری حسابداری و پذیرش تئوری که توسط شرکت حسابداری امریکا منتشر شد، پارادایم های حسابداری در گذر زمان در معرض تغییر بوده اند و در آینده نیز این تغییرات را تجربه خواهند کرد. بیانیه تئوریک مزبور سه گرایش مسلط تئوریک را در حسابداری شناسایی کرده است:
1) نگرش کلاسیک (سود واقعی- استقرایی)، ۲) نگرش سودمندی در تصمیم گیری و ۳) نگرش اقتصاد اطلاعات.

تعریف هنر

بسیاری از فیلسوفان و هنرمندان اذعان داشته اند هنر نیز مانند علم و بسیاری از مفاهیم دیگر تعریف ناشدنی است. هنر انواع گوناگونی دارد و اینگونه به نظر می رسد که نقاشی، موسیقی، فیلم، عکاسی، رمان، شعر و… نقطه اشتراک اندکی با هم داشته باشند. لذا فيلسوفان و هنرمندان بسیاری مدعی اند کشف وجه اشتراک بین آثار هنری اشتباه است زیرا تفاوت بین آثار هنری به قدری زیاد می باشد که ارائه تعریفی که درباره همگی آنها صدق نماید، ممکن نیست.
برای روشن شدن این مطلب از “نظریه شباهت های خانوادگی” که برای نخستین بار توسط لودویگ ویتگنشتاین ارائه شد، بهره می بریم. ممکن است شما شبیه پدرتان باشید و پدرتان شبیه خواهرش؛ با این حال ممکن است شما شبیه عمه تان نباشید. با بیانی دیگر می توان چنین ابراز نمود که به نظر شما یک بازی چه ویژگی دارد؟ می توان ویژگی هایی برای بازی ها برشمرد. با این حال می توان بازی هایی را نیز نام برد که علیرغم اینکه واقعا نوعی بازی هستند؛ اما یک یا چند ویژگی تعیین شده را دارا نباشند. در خصوص علم و هنر نیز این موضوع صادق است. می توان ویژگی هایی را برای علم و هنر بیان کرد: با این حال ممکن است برخی از علوم یا هنرها این ویژگی ها را نداشته باشند و در عین حال در زمره علم یا هنر قرار گیرند. تشابه و تفاوت آثار مختلف هنری نیز از همین موضوع تبعیت می نماید. به عبارتی عليرغم وجود شباهت های مشخص بین آثار هنری، شاید نتوان ویژگی های قابل ملاحظه مشترکی بین آنها تشخیص داد. با در نظر گرفتن این مهم شاید تلاش برای بیان تعریفی کلی و جامع برای علم و هنر اهمیت خود را از دست بدهد. باید توجه کرد که تعاریف از جنس کلمات است و کلمات همواره قادر نمی باشند مفاهیم، منظورها، اهداف و از این دست را بیان نماید. بی شک هنر، در فرهنگ ها و اعصار مختلف دارای مفاهیم گوناگونی بوده و در بر گیرنده باورها، دغدغه ها و خواسته هایی است که عمدتا بر محوریت فرهنگ و تمدن پی ریزی شده اند. در گذشته آنچه هنر نامیده می شد، دارای تعریف واضح تری می بود اما اکنون به نظر می رسد به مرحله ای رسیده ایم که هر چیزی می تواند اثر هنری محسوب شود.
با این وجود این سوال مطرح می شود که آنچه باعث “هنری نامیدن” یک اثر نسبت به سایر آثار ارزشمند می شود چیست؟ به راستی ویژگی که باعث می شود موضوعی را هنر بنامیم چیست؟


برگرفته از: حسابداری: علم یا هنر؛ سید جلال سیدی، محمدصادق غزنوی، نشریه مطالعات حسابداری و حسابرسی