در اقتصاد جهانی، حسابرسی داخلی به عنوان ابزاری اساسی برای مدیریت دقیق تمام منابع اقتصادی موسسه اجرا می شود. به طور هزمان حاکمیت شرکتی در سال های اخیر هم از نظر عملی ( براون ۱۹۹۹) و هم در تحقیقات آکادمیک و دانشگاهی  و به دلیل شایعات عمده در حسابداری و ورشکستگی های شرکت های بزرگ، توجهات زیادی را به خود جلب کرده است. حاکمیت شرکتی چرخه ایست که گستره آن از نقش رهبری و کنترلی هیات مدیره تا مدیران اجرایی و عملیاتی و نقش گواهی دهی حسابرسان داخلی و مستقل خارجی ادامه می یابد. به همین دلیل این نظام به منظور برآورده کردن نیازهای ذینفعان مختلف، تمام فعالیت ها از نظارت و کنترل عملیات تا فرآیند ها و فعالیت ها را در برمی گیرد. اجرای یک سیستم حاکمیت شرکتی مستلزم اصول اولیه ای است که به روابط میان شرکت کنندگان مختلف می انجامد، مسئولیت ها را تعریف و اجرای صحیح فرآیند تصمیم گیری را تضمین می کند.
از این نظر هدف اصلی مقاله، بررسی سطح تئوری کمک و تاثیر خدمات حسابرسی داخلی به حاکمیت شرکتی است. علاوه بر این، مقاله به بررسی روابط متقابل بین فاکتورهای مختلف حاکمیت شرکتی، نظیر هیات مدیره و کمیته حسابرسی نیز می پردازد. از طریق یک بررسی در مطالب و مقالات وسیع، هدف این مقاله، تهیه و تدارک یک چارچوب مفهومی جامع و کامل است که به حسابرسی داخلی و حاکمیت شرکتی می پردازد.
نتایج این بررسی نشان می دهد که حسابرسی داخلی نقش مهمی را در حاکمیت شرکتی موثر ایفا می کند.

مقدمه

بحث پیرامون راهبری شرکتی از اواسط دهه ۱۹۸۰ به صورت ویژه مطرح شده و از سوی جوامع، سهامداران، سرمایه گذاران، نهادهای قانونگذار و تحقیقات دانشگاهی مورد توجه زیادی قرار گرفته است. در دهه های اخیر به دنبال رسوایی های شرکت های بزرگ و سقوط اقتصادی و بحرانهای مالی در بسیاری از کشورهای توسعه یافته و در حال توسعه، نیاز به تمرکز بر حاکمیت شرکتی افزایش یافته است. در واقع فلسفه اصلی پیداش نظام راهبری شرکت، وجود مسائل نمایندگی یا تضاد منافع میان مدیران و سهامداران است. برای کاهش مسائل نمایندگی، ساز و کارهای مختلفی در نمایندگی یا تضاد منافع میان مدیران و سهامداران است. برای کاهش مسائل نمایندگی، ساز و کارهای مختلفی در ادبیات مالی مطرح شده است که یکی از مهمترین آنها، نظام راهبری شرکت است. حاکمیت شرکتی شامل معیار هایی است که می تواند با افزایش عدم تمرکز در کنترل شرکت ها، از قدرت مدیران در پیگیری منافع شخصی کاسته و باعث بهبود عملکرد شرکت ها شود.
برای دستیابی به حاکمیت شرکتی خوب، شرکت باید روی همه جنبه های حاکمیت شرکتی به خصوص وظیفه حسابرسی داخلی تمرکز کند. امروزه نقش حسابرسی داخلی در پویایی و سلامت نظام مالی شرکت ها بر کسی پوشیده نیست. حسابرسی داخلی فعالیتی مشاوره ای، اطمینان بخش، مستقل و بی طرفانه است که به منظور ارزش افزایی و بهبود عملیات سازمان طراحی می شود و نیز منبع مهمی برای حسابرس مستقل، کمیته حسابرسی، هیات مدیره و مدیر ارشد محسوب می شود. این مقاله بر نقش حسابرسی داخلی در حاکمیت شرکتی تمرکز دارد.

چارچوب مفهومی حسابرسی داخلی

از نظر تاریخی حسابرسی داخلی به عنوان یک عملکرد نظارتی، یعنی پلیس و نگهبان سازمانی در نظر گرفته شده است که به عنوان جزء ضروری کنترل و نظارت سازمانی شمرده می شود و در دستیابی به اهداف اصلی و عمده شرکت، سودمند و مفید به شمار می آید. در گذشته، وظیفه یک شرکت حسابرسی داخلی حفاظت از دارائیهای واحد تجاری و کمک به ارائه اطلاعات حسابداری معتبر برای تصمیم گیری بود. در واقع در تعاریف سنتی، وظایف حسابرس داخلی محدود به: انعکاس رویدادهای مالی، ارزیابی و تحکیم کنترلهای داخلی و اطمینان از حفظ منابع و دارائیهای موسسه بود. این نگرش محدود، حسابرسی داخلی را به مثابه چشم و گوش مدیریت می داند که بیشتر وظیفه اطمینان دهی به مدیریت نسبت به رعایت قوانین، مقررات و دستورالعمل ها را به عهده دارد. به مرور زمان و متناسب با تحولات ایجاد شده و نقش آفرینی حسابرسی داخلی نیز تعاریف جدیدی ارائه گردید که در زیر به برخی از آنها اشاره گردد:

– انجمن حسابرسان داخلی، حسابرسی داخلی را وظیفه ارزیابی مستقل، در داخل سازمان برای آزمون و ارزیابی فعالیت های سازمان تعریف می کند. با ارزیابی و سنجش اثر بخشی کنترلهای سازمانی، حسابرسی داخلی، به تنهایی یک ابزا مهم کنترل مدیریت است که مستقیما به ساختار سازمانی و قوانین عمومی موسسه مرتبط است.
– کمیته COSO در سال 1992، حسابرسی داخلی را به عنوان پروسه ای که امنیت اساسی و زیربنایی را برای موسسه از نظر اعتباردهی به امور مالی به ارمغان می آورد، تعریف می کند.
– تعریف سایر (۲۰۰۳)، بعنوان یکی از جامعه ترین تعاریف جدید، حسابرسی داخلی را ارزیابی هدفمند و منظم عملیات مختلف و کنترل داخلی سازمان توسط حسابرسان داخلی به منظور تعیین اینکه:

١. اطلاعات مالی و عملیاتی صحیح و قابل اتکا است؛
۲. ریسک های واحد تجاری قابل شناسایی و کاهش دادن هستند؛
٣. مقررات داخلی و سیاستهای خارجی قابل قبول هستند؛
۴. ضوابط عملیاتی رضایت بخش، کسب شده است؛
۵. منابع به صورت کارا و اثربخش مصرف شده است؛
۶. هدف های سازمان بصورت موثر تامین شده است.

– انجمن حسابرسان داخلی در سال ۲۰۰۴، حسابرسی داخلی را به این صورت تعریف می کند:
حسابرسی داخلی یک فعالیت مشاوره ای مستقل و بی طرفانه است که برای ایجاد ارزش افزوده و بهبود عملیات سازمان طراحی می شود. حسابرسی داخلی به سازمان کمک می کند تا اهداف خود را با اتخاذ رویکردی سامانه مند و منظم برای ارزشیابی و بهبود اثر بخشی فرایندهای مدیریت ریسک، کنترل داخلی و حاکمیت شرکتی ایفا کند.
این تعریف کاملا فراگیر است به نحوی که هم به فعالیت های سنتی موسسه حسابرسی داخلی، مانند اطمینان از بهره وری عملیاتی و حسابرسی های مالی، بر می گردد و هم طیف وسیعی از فعالیت های دیگر مانند اطمینان از انطباق با قوانین و مقررات و حاکمیت شرکتی و کنترل ها را در بر می گیرد. همه این موارد در راستای هدف مشاوره مدیریت و برای کمک به اعضای سازمان در اجرای موثر مسئولیتهای حاکمیتی آنهاست. این تعاریف نشان می دهند که نقش حسابرسی داخلی از تامین اعتبار و حفاظت از داراییها به ارزش افزوده اعتبار و خدمات مشاوره از طریق نظارت، ارزیابی و بهبود مدیریت ریسک، کنترل و فرآیند حاکمیت و راهبری انتقال داده شده است که برای حفظ ارزش سهامداران و ذینفعان مهم می باشند. واضح است که حسابرسی داخلی فقط یک ابزار یک طرفه برای کنترل نظم و ترتیب و درستی موقعیت های معین نیست بلکه روشی برای بررسی و تحقق ارزشهای افزوده شده به یک شرکت، دستیابی به شاخص اثر بخشی و سودمندی شرکت است.

چارچوب حسابرسی داخلی

چارچوب حسابرسی داخلی

محدوده حسابرسی داخلی

تعریف اخیر حسابرسی داخلی همانطوریکه عنوان گردید کاملا جامع، با پتانسیل گسترش دامنه خدمات اجرا و مشاوره حسابرسی داخلی در ابعاد مختلف است. بنابراین واضح است که برای انجام هریک از این وظایف صلاحیت های خاص مورد نیاز است. به عنوان مثال در زیر به برخی از فعالیت های بالقوه از دانش چند الگویی در حسابرسی داخلی که انجمن حسابرسان داخلی در سال ۲۰۱۰ لیست کرده است، اشاره می شود:

  • – بررسی حاکمیت شرکتی
  • – ارزیابی اثربخشی سیستم های کنترل
  • – ارزیابی قابلیت تداوم فعالیت شرکت
  • – بررسی های لازم جهت تحصیل / ادغام شرکت
  • – حسابرسی اخلاقیات شرکتی
  • – حسابرسی از فرآیند های مدیریت ریسک شرکت
  • – حسابرسی مخاطرات تامین مالی
  • – حسابرسی عملیاتی
  • – حسابرسی مدیریت پروژه
  • – حسابرسی ریسک اطلاعاتی و ارزیابی امنیت بررسیها
  • – مدیریت بحران و پشتیبانی
  • – بررسی تقلب و موارد عدم رعایت مقررات
  • – ارزیابی های حقوق و مزایا و پاداش مدیران اجرایی
  • – حسابرسی مسئولیت های اجتماعی و پایداری
  • – حسابرسی کیفیت
  • – کمک به حسابرسان مستقل
  • – آموزش پرسنل برای شناخت خطر / کنترل / تطابق
  • – حسابرسی عملیات برون سپاری
  • – حرکت به سوی IFRS
  • – اجرای زبان گزارشگری مالی توسعه پذیر

لیست فوق ترکیب پیچیده ای از فعالیت های حسابرس داخلی را نشان می دهد که نیاز به مهارت بالای درک و انجام دارد.

محدوده حسابرسی داخلی

محدوده حسابرسی داخلی

پیش زمینه تاریخی حاکمیت شرکتی

با اینکه حاکمیت شرکتی از زمان پس از شروع شرکت های مدرن بازتاب پیدا کرده است. اما قطعا در طی سه دهه اخیر توجه و اهمیت زیادی را به خود جلب کرده است. در این دوره، موضوعات حاکمیت شرکتی نه تنها در کتب و مقالات دانشگاهی، بلکه در مناظرات سیاسی عمومی نیز مهم شده است. موضوعات حاکمیت شرکتی به طور کلی در نتیجه شناخت روز افزون نسبت به این که حاکمیت شرکتی، هم بر عملکرد اقتصادی و هم بر توانایی شرکت در دستیابی به سرمایه گذاری دراز مدت و کوتاه مدت تاثیر می گذارد، توجه زیادی را به خود جلب کرده است. موضوع حاکمیت شرکتی به شکل کنونی در دهه ۱۹۹۰ در انگلستان، آمریکا و کانادا در پاسخ به مشکلات مربوط به اثربخشی هیات مدیره شرکت های بزرگ مطرح شد. مبانی و مفاهیم حاکمیت شرکتی با تهیه گزارش کد بوری در انگلستان، مقررات هیات مدیره در شرکت جنرال موتورز آمریکا و گزارش دی در کانادا شکل گرفت و بعدها نهادهای مختلفی چون بانک جهانی و OECD و…در این زمینه فعال شده و اصول متعدد و متنوعی را منتشر کردند.

امروزه حاکمیت شرکتی در سرتاسر شرکت ها و کشورها گسترده شده است و کیفیت بالاتر حاکمیت شرکتی به شرکت ها اجازه می دهد که بسیار ساده تر به بازارهای سرمایه دسترسی پیدا کنند، که این امر برای شرکت ها بسیار مهم و ضروری است. در این مفهوم، حاکمیت شرکتی به عنوان مجموع کلیه عملکردها و کنترل های یک سازمان، یا به عنوان یک سیستم ساختاری کلی از اصول و مقررات تعریف می شود که مطابق با آن یک شرکت یا موسسه اقتصادی به خوبی عمل کرده، سازمان دهی، مدیریت و کنترل می شود.
كاهن و هانو(۲۰۰۰)، از “منظر هیات نظارت عمومی” استفاده کرده و حاکمیت شرکتی را به عنوان آندسته از فعالیت های نظارتی اعمال شده توسط هیات مدیره و کمیته حسابرسی برای تضمین درستی و دقت فرآیند گزارشگری مالی تعریف می کنند. این دیدگاه بر محیط نظارتی و فعالیت های کنترل کننده، تمرکز می کند.
آیفک در سال ۲۰۰۴ حاکمیت شرکتی را چنین تعریف کرده است:
تعدادی مسئولیت ها و شیوه های به کار برده شده توسط هیات مدیره و مدیران موظف با هدف مشخص کردن مسیر استراتژیکی که تضمین کننده دستیابی به هدف ها، کنترل ریسک ها و مصرف مسئولانه منابع است.
با این حال بهترین روش برای تعریف این مفهوم، از تعریف OECD، اقتباس شده است:
حاکمیت شرکتی سیستمی است که توسط آن یک موسسه تجاری (یا سازمان غیرانتفاعی) در سطح بالای خود و به منظور دستیابی به اهداف، عملکرد و مدیریت مالی، مسئولیت پاسخگویی و نیز صحت و درستی مطالب، هدایت و کنترل می شود.
رو (۲۰۰۴)، حاکمیت شرکتی را به عنوان روابط سطح بالای هیات مدیره، مدیران ارشد و سهامداران شرکت تعریف کرده است. نهادهای حاکمیت شرکتی، ساز و کارهای مکرری هستند که اختیار را بین این سه گروه تقسیم می کنند و تصمیم های گرفته شده در سازمان را تحت تاثیر قرار می دهند و تعدیل و کنترل می کنند.
هارت (۱۹۹۸۵)، معتقد است که موضوع حاکمیت شرکتی زمانی که دو شرط فراهم باشد، در سازمان رخ می دهد. اول اینکه، یک مشکل نمایندگی یا تضاد منافع، که اعضای سازمان را درگیر خود کند به وجود بیاید، که این اعضا ممکن است، مالکین، مدیران، کارگزاران یا مشتریان باشند. دوم، اینکه هزینه های معاملات به گونه ای باشد که این مشکل نمایندگی یا کارگزاری نتواند از طریق یک قرارداد حل و فصل شود.


برگرفته از: حاکمیت شرکتی و حسابرسی داخلی، لشگرآرا، سهیلا و فضل الهی دهکردی، زهرا و همتی چالاندیم، آرزو، 1397، دومین کنفرانس ملی توسعه پایدار در علوم مدیریت و حسابداری ایران، تهران