اغلب سیاست های مالیاتی مبتنی بر نحوه تصمیم گیری مالیات دهندگان بر اساس مدل های اقتصادی کلاسیک بنا نهاده شده است. اما بررسی ها نشان می دهد مدل های تصمیم گیری متعارف که فارغ از بنیان های روان شناسی – اجتماعی و تنها براساس مولفه های اقتصادی طراحی شده اند، نمی تواند تحولات و نحوه دقیق عملکرد تصمیم گیران را تبیین کنند. بنابراین امروزه ادبیات گسترده ای در خصوص رفتارهای خدمات مالیاتی مبتنی بر اقتصاد رفتاری شکل گرفته است. بر این اساس در این مقاله به اختصار به بنیان های نظری اقتصاد رفتاری پرداخته و مطالعات نظری و تجربی صورت پذیرفته در این خصوص را مورد بررسی قرار می دهیم. بررسی های صورت گرفته نشان می دهد که میزان فرار مالیاتی در کشور ما با وجود اقدامات صورت پذیرفته روند رو به رشدی داشته و میزان قابل توجهی را به خود اختصاص می دهد. بنابراین، به نظر می رسد، بررسی مولفه های مطرح شده در اقتصاد رفتاری در خصوص عوامل موثر بر فرار مالیاتی و همچنین بهره گیری از ظرفیت های سیاست گذاری مطرح شده در این رویکرد می تواند در کاهش فرار مالیاتی در کشور و همچنین افزایش کارایی نظام مالیاتی موثر باشد.

مقدمه

 امروزه اقتصاد جهانی مملو از چالش ها، مجادلات و مسائل حل نشده است. در این میان مکاتب و رویکردهای مختلف بر آنند که هم فهم بهتری از دنیا موجود برای ما فراهم سازند و هم ما را در حل مشکلات مبتلابه یاری کنند. در این راه غایت نظریه های اقتصادی حل مشکلات و معضلات اجتماعی و حتی فراتر از این، واکاوی های برای بهبود زندگی بشر و فراهم آوردن بستر رفاهی مناسب برای آحاد افراد جامعه است. بی شک در این راه ما با سیاست های عمومی مواجه هستیم، یعنی جایی که برای دردهای جامعه نسخه تجویز می شود، اما هیچ تردیدی نیست که این سیاست گذاری ها مبتنی بر فروض، نظریات و چارچوب های فکری مشخصی است. بنابراین، مهم است که همواره این فروض و پایه های استدلالی و چارچوب فکری مورد بررسی قرار گرفته و عقاید مبتنی بر آن را نیز مورد چون و چرا قرار دهیم.
باید توجه داشت اقتصاد متعارف بر اساس مفروضات و اصولی بنا نهاده شده که به تئوری ها و مدل های آن این امکان را می دهد، پدیده های اطراف خود را به صورت بسیار ساده شده ای تحلیل و بررسی کند، اما در این میان، بررسی این اصول و فروض نشان می دهد که بسیاری از این فروض و مدل های ارائه شده بر مبنای آن در جهان واقع و براساس مطالعات تجربی رد می شوند. این مهم زمینه انتقادهای گسترده و متفاوت را بر رویکرد اقتصاد متعارف فراهم آورده و سبب شده بازنگری اساسی در خصوص چارچوب های کلی و ایدئولوژیک این اقتصاد صورت پذیرد و رویکردهای بدیل در حوزه اقتصاد مطرح شوند. در این راستا یکی از رویکردهای بدیل در حوزه اقتصاد، اقتصاد رفتاری است که سعی می کند با بهره گیری از بنیانهای دیگر علوم اجتماعی نظیر روانشناسی، جامعه شناسی و …، فروض و بنیان های اقتصاد متعارف را اصلاح کرده و به اقتصاد به مثابه علمی انسانی بنگرد.
در این مقاله سعی می شود به تبیین و تشریح رویکرد اقتصاد رفتاری پرداخته و فروض و اصول اقتصاد رفتاری در این خصوص را مطرح کنیم. پس از آن با توجه به نقش سیاست های مالیاتی بر تحولات اقتصادی، سعی شده است به این مهم از دید اقتصاد رفتاری نگاه کنیم. در این مطالعه سعی شده به بررسی و تبیین مولفه های موثر بر فرار مالیاتی و نیاز به مشاوره امور مالیاتی به عنوان یکی از چالش های اساسی نظام  مشاوره مالیاتی کشورها پرداخته و این چالش را از جنبه نظری و تجربی بر اساس دیدگاه اقتصاد رفتاری مورد تجزیه و تحليل قرار دهیم. همچنین در این مقاله به بررسی میزان فرار مالیاتی در کشور و روش های کاهش جرایم مالیاتی پرداخته و مروری نیز بر مطالعات انجام شده در کشور در این خصوص خواهیم داشت. در پایان نیز به جمع بندی و نتیجه گیری از مطالب بیان شده، خواهیم پرداخت.

اقتصاد رفتاری

اقتصاد رفتاری به عنوان یکی از رویکردهای تا حدودی جدید در دانش اقتصادی که با هدف ارتقای دانش اقتصادی و نزدیک کردن مدل های اقتصادی با واقعیت های بیرونی شکل گرفته است، طی چند دهه گذشته از اهمیت قابل توجهی برخوردار شده است. این شاخه از اقتصاد با بهره گیری از نظریه های مختلف علوم اجتماعی از جمله روانشناسی و جامعه شناسی سعی کرده است، ضعف ها و کاستی های مدل اقتصاد متعارف را برطرف کرده و تصویری واقع گرایانه تر از فرآیندهای اقتصادی ترسیم کند.
در اینجا باید اشاره داشت اگر چه مفاهیم و نظریات اقتصاد رفتاری طی دهه های اخیر و به طور خاص پس از انتشار کتاب هربرت سایمون با عنوان «الگوهای انسان» و کتاب جرج کاتونا با عنوان «تحلیل های روان شناسانه از رفتارهای اقتصادی» (هر دو در سال ۱۹۵۱) جان دوباره گرفته، اما بسیاری از ایده ها در اقتصاد رفتاری جدید نبوده و در واقع پس از طی سیری به طول بیش از یک قرن به ریشه های نئوکلاسیک باز می گردد. در واقع استدلال می شود که هم اقتصاد کلاسیکی و هم نئوکلاسیک نخستین (و هم بسیاری مکاتب و نهادهای دیگر در ابتدا به شالوده های رفتار اقتصادی روان شناختی علاقه مند بودند، اما این علاقه در سال های پس از آن رو به افول گذاشته به طوری که در برهه هایی از زمان به شکل گیری نظراتی متضاد با اصول روان شناسی منجر شده است. با این مقدمه در قسمت بعد سعی می شود به اختصار به مفاهیم اقتصاد رفتاری و همچنین بنیان های نظری آن پرداخته شود.

اقتصاد رفتاری

اقتصاد رفتاری

 تعریف و تبیین اقتصاد رفتاری

در خصوص واژه اقتصاد رفتاری باید بیان داشت اگر چه به باور استن لی، گابریل تاردی روان شناس فرانسوی) اولین فردی است که از روانشناسی اقتصادی نام برده (که برخی آن را معادل اقتصاد رفتاری دانسته و برخی آن را جنبه ای از آن می دانند) و تاریخچه این عنوان را به ۱۸۸۱ و مطالعاتی که او سعی کرده روش های روان شناسی را به رفتار اقتصادی تعميم دهند، می داند، اما اغلب اندیشمندان حوزه اقتصاد رفتاری، تاریخچه این مفهوم را با پژوهش پیشگامانه ی جرج كاتونا (۱۹۵۱) مرتبط میدانند، چرا که براساس اعتقاد این افراد، جرج کا تونا اولین فردی بوده که از نام اقتصاد رفتاری استفاده کرده است. آنها بیان می دارند او این نام را برای آنگونه از نظریه های اقتصادی بکار گرفته است که می کوشند از یافته های روان شناسی اجتماعی برای توضیح رفتارهای اقتصاد کلان استفاده کنند.
با این حال از آن زمان به بعد بسیاری از اندیشمندان حوزه اقتصاد رفتاری سعی کرده اند، براساس معیارها و دیدگاه های خود تعریفی دقیق و جامع را برای این مفهوم ارائه کنند که همین موضوع سبب شده تعاریف بسیاری برای این مفهوم ارائه شود. با بررسی این تعاریف مشاهده می شود که برخی از اندیشمندان این حوزه در صدد پیوند بین این اقتصاد با اقتصاد نئو کلاسیک بوده و برخی از آنها این دو رویکرد یا مکتب را متناقض هم می داند. برخی اقتصاد رفتاری را رشته، برخی زیرشاخه و برخی مكتب معرفی کرده اند، برخی به جنبه های روان شناسی آن اشاره داشته و برخی دیگر آن را با سایر حوزه های علوم انسانی نظیر انسان شناسی و علوم اجتماعی پیوند زده اند. برخی این رشته را براساس قدرت پیش بینی و تفسیر آن و برخی بر اساس روش های تجربی آن تعریف کرده اند و بسیاری از مطالب دیگر که می توان از تفسير تک تک این تعاریف به آن دست یافت، اما در مجموع می توان بر اساس تعاریف مورد اشاره، اقتصاد رفتاری را اینچنین تعریف کرد و ویژگی های آن را برشمرد:
اقتصاد رفتاری، شاخه ای از علم اقتصاد است که با یک رویکرد بین رشته ای، در صدد است بنیان های نظری، دستاوردها و ابزارهای سایر شاخه های علوم اجتماعی و انسانی نظر روان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی را با اقتصاد پیوند داده و بر این اساس ضمن اصلاح فروض اقتصاد متعارف، نظریات واقع گرایانه تری را برای بررسی جنبه های مختلف اقتصادی ارائه کند. در نهایت نیز براساس این نظریات پیش بینی های دقیق تر از تحولات اقتصادی صورت پذیرفته و سیاست های مناسب تری نیز ارائه شود. می توان ویژگی ها و مولفه های تعریف ارائه شده از اقتصاد رفتاری را به این صورت برشمرد:

1- رویکرد بین رشته ای و توجه به تمامی شاخه های علوم اجتماعی و انسانی شامل: روان شناسی، جامعه شناسی، انسان شناسی؛
۲- بهره گیری از تمام جنبه های دیگر شاخه های علوم اجتماعی شامل نظریه ها، ابزارها و روش ها؛
۳- اصلاح فروض اقتصاد متعارف؛
۴- ارائه نظریه های واقع گرایانه تر و مطابق با رفتار واقعی انسانها که جنبه های مختلف ابعاد رفتاری افراد شامل: نیات، اعتقادها، گرایش ها را مدنظر قرار داده است؛
۵- ارائه پیش بینی های دقیق تر و سیاست های مناسب تر و کاراتر؛

فروض و اصول اقتصاد رفتاری

اقتصاد متعارف براساس مفروضات و اصول بدیهی که برای خود تبیین کرده است، توانسته کم و بیش مدل هایی را تعریف کند که به ظاهر از لحاظ نظری از انسجام و شفافیت لازم برخوردار هستند، اما با این حال بسیاری از این مفروضات براساس مطالعات و تجربیات جهان واقع زیر سوال رفته است. بر این اساس اقتصاددانان تلاش کرده اند که برخی از فروض بنیادین اقتصاد نئوکلاسیک را با توجه به بنیان های روان شناسانه و جامعه شناسانه تعدیل و واقع گرایانه تر کنند.
با وجود گستردگی و تنوع انتقادها به اصول اقتصاد متعارف از سوی اقتصاددانان رفتاری و گستردگی موضوعات مطرح شده، این انتقادها و تعدیلات را می توان در دو چارچوب کلی انسان اقتصادی» و «ساختارهای شناختی و استدلالی، مورد بررسی قرار داد.

فرض انسان اقتصادی

در مکتب نئوکلاسیک به عنوان جریان متعارف اقتصاد، انسان اقتصادی کسی است که ضمن برخورداری از قوه ادراکی یک انسان سالم به صورت عاقلانه رفتار کند، بی آنکه هیچ یک از امیالش نظير خودخواهی، حسادت و زیاده خواهی را در خود سرکوب کرده باشد. در این مکتب رفتار عقلایی بیانی برای تبیین رفتار انسان اقتصادی است. در واقع در این اقتصاد فرض می شود که انسان اقتصادی بهره مند از ویژگی های زیر است:

– عقلانیت نامحدود
– نیروی اراده نامحدوده
– نفع شخصی بی پایان
– دارای آزادی در انتخاب
– بهره گیری اطلاعات کامل

به اعتقاد فریدمن سه ویژگی عقلانیت، اراده و خودخواهی برای شروع نظام اقتصاد آزاد و دو ویژگی دیگر، یعنی آزادی در انتخاب و برخورداری از اطلاعات کامل برای بقای اقتصاد متعارف ضروری بوده و تنها در قالب حکومتی دموکراتیک محقق می شود.
این فروض بنیادی توسط اقتصاددانان بسیاری مورد پرسش قرار گرفته است. در خصوص فروض اساسی شفافیت و کامل بودن اطلاعات و آزادی انتخاب انسان اقتصادی، که به حیطه سیاستی و اداره سیستم باز می گردد)، طرفداران مکتب کینز تشکیکات بسیاری را مطرح کرده اند. به عبارت دیگر، آنان نظام به طور کامل لیبرال را برای حضور در عرصه سیاسی یک حکومت ناکارآمد می دانستند و فرض دخالت دولت در اقتصاد از همین رو وارد اندیشه های اقتصادی شد، اما در خصوص سه فرض دیگر نیز اقتصاد رفتاری مبتنی بر یافته های روان شناسی و اجتماعی با عنوان محدودیت های ذاتی انسان تشکیکات عمده ای را مطرح کرده اند. این سه محدودیت اساسی که باعث ایجاد تفکر تغییر بنیان پارادایم اقتصاد نئوکلاسیکی شده اند، عبارتند از:

– عقلانیت محدود (که باعث توانایی شناختی محدود در انسان شده و در فرآیند حل مساله برای او محدودیت ایجاد می کند).
– اراده محدود (که گاهی اوقات باعث تصمیم گیری هایی می شود که منافع بلندمدت را در نظر نمی گیرد).
– محدودیت در خود خواهی (که انسان گاهی اوقات برای کمک به دیگران از منافع شخصی خود صرفنظر می کند).

کاهش جرایم مالیاتی

کاهش جرایم مالیاتی

سیستم شناختی و سیستم شهودی در مقابل سیستم تحلیلی

چالش اساسی دیگری که اقتصاد رفتاری مبتنی بر یافته های روانشناسی بر اقتصاد متعارف و سیستم و تحلیل های شناختی بر آن وارد می کند؛ ساختاری نظری است که اهمیت احساسات، ترجیحات و گرایشات را در جهت دهی به قضاوت ها و تصمیمات اقتصادی در نظر نمی گیرد.
در واقع پژوهش های صورت گرفته در زمینه روانشناسی ادراکی و اجتماعی و عصب شناسی ادراکی این واقعیت را آشکار ساخته است که دو شیوه متفاوت شناخت و تصمیم گیری وجود دارند؛ شیوه استدلالی و شیوه شهودی (حسی که در اقتصاد متعارف تنها به شیوه استدلالی پرداخته می شود. در ادامه به اختصار به تبیین هر یک از این سیستم شناختی ها می پردازیم.
امروزه، اثر متقابل بین این دو سیستم شناختی توسط روانشناسان شناختی و اجتماعی، نظریه پردازان تصمیم گیری، دانشمندان علوم اعصاب) و اقتصاددانان به صورت جدی در حال مطالعه و بررسی است. یافته های آنها نشان می دهد که سیستم شهودی و سیستم استدلالی پیوسته در مغز انسان فعالند و به واسطه تمایزهایی که بین آنها وجود دارد با هم در تقابل و همکاری به سر می برند.
براساس مطالعات صورت گرفته کاهنمن (۲۰۰۳) این دو سیستم شناختی را می توان در دو سیستم تقسیم بندی کرد. در اینجا باید اشاره داشت تفاوت در تلاش ۴ عامل مهمی است که مشخص می کند یک فعالیت ذهنی خاص مربوط به سیستم اول است و یا سیستم دوم، چراکه ظرفیت کلی برای تلاش ذهنی محدود است. فعالیت هایی که نیازمند تلاش فکر هستند معمولا در کار یکدیگر اخلال ایجاد می کنند. در حالی که فعالیت های ذهنی که نیازمند تلاش نیستند وقتی با سایر فعالیت ها همراه می شوند، نه سبب تداخل در سایر اعمال ذهنی می شوند و نه خودشان با تداخل همراه می شوند. به عنوان مثال، توانایی یک راننده برای گفت و گو در یک بحث، شاخصی از میزان توجه و دقتی است که برای فعالیت رانندگی لازم است.
همچنین باید بیان داشت که سیستم شهودی دارای ارتباط تنگاتنگی با تجربیات احساسی فرد است. این فرض ناظر بر احساسات ظریفی است که افراد غالبا از آنها نا آگاه هستند. هنگامی که فرد نسبت به یک واقعه احساسی مهم واکنش نشان می دهد، سیستم شهودی به صورت خودکار بانکی حافظه خود را برای حادثه های مشابه و الحاقیه های احساسی مربوطه، مورد جست و جو قرار می دهد. چنانچه احساسات برانگیخته شده مطبوع بوده باشند، انجام اقدامات و اندیشه هایی را که انتظار می رود همان احساس را برانگیزاند ترغیب می کنند. در مقابل، هنگامی که این احساسات ناخوشایند باشند، اقدامات و اندیشه هایی را برانگیخته خواهند کرد که انتظار می رود منجر به خلاصی از چنین احساساتی شوند.
در جمع بندی این بخش باید بیان داشت، در نظر گرفتن فرض انسان اقتصادی با ویژگی هایی چون عقلانیت نامحدود، نیروی اراده نامحدود، نفع شخصی بی پایان، دارنده و پردازنده اطلاعات کامل و آزادی در انتخاب و همچنین تنها در نظر گرفتن سیستم های استدلالی برای قضاوت و تصمیم گیری اقتصادی مدل های رویکرد متعارف را نظری و تصنعی ساخته که با واقعیت ها و مطالعات به دست آمده از جهان واقع کمتر تطابق دارد. براین اساس در رویکرد رفتاری با تبعیت از بنیان های اجتماعی و روان شناسی این فروض را تعدیل کرده و با واقعیت های به دست آمده از مطالعات تجربی حوزه اقتصاد رفتاری جایگزین می کنیم.
در تحلیل ها و تصمیم های اقتصادی در مدل سیاست گذاری انجام خدمات مالیاتی قائل به هر دو سیستم شهودی و استدلالی هستیم، یعنی افراد در تصمیم گیری ها درباره انجام امور مالیاتی خود در کنار استدلالات منطقی، احساسات، تجربیات و گرایشات خود را نیز مدنظر قرار می دهند. همچنین فروض در نظر گرفته شده برای انسان اقتصادی مدل نئوکلاسیک را زیر سوال برده و آن را با تعدیل های رفتاری صورت پذیرفته همچون محدودیت های شناختی، رفتارهای جامعه خواهانه و دگرخواهانه (در مقابل رفتار خودخواهانه)، عقلانیت محدود و… جایگزین می کنیم.

برای مشاوره امور مالیاتی خود، همین حالا با شرکت حسابرسی و شرکت خدمات مالیاتی حساب یارا تماس بگیرید.


برگرفته از: اقتصاد رفتاری و فرار مالیاتی، امیری، م، (1396)، پژوهشنامه اقتصادی